تبليغاتX
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اراک
 
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اراک
 
 
به Anjomannews.ir تغییر یافت.
 
car_2007_12febb.jpg
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1 PM  توسط انجمن نیوز  | 
اعتراض يک هفته اي بيش از 2 هزار و 200 تن از کارگران کاشاني جمعه شب و در آستانه برگزاري مراسم 22 بهمن به دستگيري بيش از 20 کارگر معترض منجر شد. کارگران شبانه توسط نيروهاي ضد شورشي دستگير و توسط اتوبوس به بازداشتگاه نامعلومي منتقل شدند. دليل اين بازداشت ها جلوگيري از اخلال در مراسم 22 بهمن کاشان اعلام شده است.

کارگران کاشاني اعتراضات خود را از فروردين ماه گذشته آغاز کرده اند. آنها پس از ده ها بار نامه نگاري و تجمع سرانجام در 25 دي با تجمع در برابر محل سکونت نماينده ولي فقيه و امام جمعه کاشان، خواستار پاسخ گويي به درخواست هاي خود شدند.

امام جمعه کاشان نيز جمعه گذشته با انتقاد از مسئولان محلي در عدم رسيدگي به وضعيت کارگران معترض به کارگران توصيه کرد از تجمع بپرهيزند و اعتراض خود را به اشکال قانوني بيان کنند. اين در حالي است که کارگران معترض کاشان روز 25 دي با تجمع در برابر محل سکونت وي اعتراض خود را به صورت مسالمت آميزمطرح کرده بودند.

بعد از آن و در يک هفته گذشته کارگران معترض با برگزاري مداوم تجمع در ميدان کاشاني، خواستار پاسخ گويي مقامات محلي وپرداخت حقوق چندين ماهه و بازگرداندن کارگران اخراجي شدند. در همين ارتباط ماشاالله زهتابي دبير اجرايي خانه كارگر كاشان در سخناني که ايلنا منتشر کرد اعلام کرد: "با توجه به اينكه سال جديد در پيش است و كارگران بايد براي افراد خانواده خود خريد كنند، از مسوولين ذيربط ‌‏ استاني در خواست رسيدگي سريع به مشكل كارگران مخمل و ابريشم كاشان را داريم".

سوم بهمن ماه هم فرماندار كاشان اعلام كرد: "به دنبال پيگيري و مذاكره چند تن از مسوولان استان و شهرستان كاشان با وزير كار و امور اجتماعي، هياتي از سوي وي مامور بررسي مشكلات كارخانجات ريسندگي و بافندگي اين شهرستان شد".

به گفته فرماندار کاشان اين هيات قرار بود از روز چهارشنبه گذشته با حضور در كاشان كار خود را در كارخانجات ريسندگي و بافندگي اين شهر آغاز کند. حسينعلي حاجي در عين حال تاييد کرده بود که کارخانجات هفتاد ساله ريسندگي و بافندگي کاشان "در چند سال اخير دچار مشكلاتي از جمله كمبود نقدينگي و مديريتي شده‌است، بطوريكه كارگران شاغل آن حدود ‪ ۱۵‬ماه حقوق معوقه طلب دارند" و "تعدادي از كارگران بازنشسته اين واحد نيز حق سنوات دوران كاري خود را دريافت نكرده‌اند".
اما اقدامات به جايي نرسيد و کمتر از يک هفته پس از اظهارات فرماندار کاشان که براي گزارش وخيم بودن اوضاع اين شهر به تهران رفته بود، کار به اعتراضات گسترده تر کشيد.

و اين وضعيت در شهرهاي ديگر ايران نيز صورتي مشابه دارد. همين هفته گذشته 350 کارگر پوشينه بافت قزوين شب سرد زمستاني را در مقابل دفتر رياست جمهوري در تهران گذراندند. به گفته عيدعلي كريمي، يکي از نمايندگان کارگري قزوين "كارگران پوشينه بافت به دليل عملي نشدن قول رييس جمهوري در رفع مشكلات كارخانه و از سرگيري كار مجدد، با عزيمت به تهران در مقابل اين دفتر تجمع كرده بودند كه اين تجمع در مقابل نهادهاي مربوطه همچنان ادامه دارد".

وي با اشاره به اينكه اين كارگران با بلاتكليفي و سرگرداني يك ساله، تاوان سياست غلط خصوصي سازي و عدم مديريت را پس مي‌‏دهند، گفت: ‌"پيش از اين با سفر رييس جمهور به استان قزوين و بررسي مشكلات اين واحد توليدي، قرار شده بود مشكلات شركت مرتفع و مالكيت شركت از بخش خصوصي به صندوق بازنشستگي كشوري بازگشت داده شود".

به گفته كريمي "اين كارگران تا گرفتن جواب نهايي در خصوص رفع مشكلات كاري و راه اندازي دوباره كارخانه، در تهران باقي خواهند ماند".

مقامات دولت تاکنون از ابراز نظر درباره گسترش اعتراضات کارگري، از دستگيري کارگران کاشاني گرفته تا تحصن کارگران قزويني خودداري کرده اند، اما سرکوب اعتراضات در کاشان و ديگر نقاط کشور، ظاهرا نشانگر آن است که دولت راه حل سرکوب به جاي پرداخت حقوق کارگران را برگزيده است.

 www.roozonline.com

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1 PM  توسط انجمن نیوز  | 

مدیر مسئول نشریه دانشجویی “تخته سیاه” ، دانشگاه زنجان، به کميته ناظر بر نشريات دانشجويي احضار شد.

مسعود هاشمي دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه زنجان و مدير مسئول دوروزنامه “تخته سياه” به خاطر چاپ مطالبي تحت عنوان “حقوق زنان” در تخته سياه به کميته ناظر بر نشريات دانشجويي فراخوانده شد.

www.autnews.net

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1 PM  توسط انجمن نیوز  | 
سيدضياء نبوی، يکی از فعالان دانشجويی دانشگاه مازندران به کميته‌ی انضباطی احضار شد.

سعيد يعقوبی‌نژاد، دبير انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه مازندران به خبرنگار سياسی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: «پيش از اين من و سه فعال دانشجويی دانشگاه مازندران به کميته‌ی انضباطی احضار شده بوديم که روز گذشته برای دفاع

وی ابراز عقيده کرد: «اتهام من و بيژن صباغ حضور در برنامه‌ی ۱۶ آذر دانشگاه بود درحالی که در اين مراسم حدود ۷۰۰ دانشجو شرکت داشتند. همچنين اتهام صادق خوشحال، حضور در کنار ميز نشريات دانشجويی انجمن اسلامی عنوان شد و بيتا آذری نيز متهم به ترويج عقايد کمونيستی خوانده شد. ما نيز دفاعيات خود را ارايه کرديم و تا روز دوشنبه حکم بدوی کميته‌ی انضباطی صادر خواهد شد.»

حضوری در کميته انضباطی حاضر شديم.»

ايسنا

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 
جلسه بازپرسی از مجتبی لطفی روزنامه‏نگار و عضو واحد اطلاع رسانی دفتر آيت الله منتظری در شعبه يک دادسرای ويژه روحانيت قم برگزار شد.

مجتبی لطفی گفت: در پی دريافت احضاريه‏ای در وقت مقرر در دادسرای ويژه روحانيت حاضر شده و به سوالات پاسخ دادم.

وی اتهام خود را توهين به بنيانگذار جمهوری اسلامی، توهين به مسئولان نظام، احياء دکتر علی شريعتی، مهندس مهدی بازرگان و آيت الله حسينعلی منتظری عنوان کرد و گفت: اين شکايت در پی درج مطلبی با عنوان "تراژدی تاريخ نگاری انقلاب" به قلم حسن محمدی در سايت اينترنتی "ملی مذهبی" صورت گرفته است.

لطفی افزود: پس از تفهيم اتهام، با رد اتهامات، شکايت صورت گرفته را بلاموضوع دانسته و با توجه به اينکه آن مقاله امضا دارد و نويسنده مطلب شخص ديگری است، خواستار مختومه شدن پرونده شدم.

وی گفت که با قرار کفالت ۵۰ ميليون ريالی آزاد می‏باشد.

گفتنی است لطفی در سال ۸۳ به جرم فعاليت تبليغی عليه نظام، نشر اسرار نظام و نشر اکاذيب به ۴۶ ماه زندان محکوم شد که پس از طی ۱۰ ماه حبس به علت حاد شدن بيماری، وی شهريورماه سال گذشته از زندان آزاد شد.

طنين سکوت

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 
روز گذشته يک فعال کارگری سنندجی به نام صديق کريمی به اداره اطلاعات اين شهر فرا خوانده شد .
نامبرده که عضو هیأت موسس اتحاديه سراسری کارگران اخراجی و بيکار می باشد ، در رابطه با فعاليت در تشکل های کارگری احضارشده و مورد بازجويی قرار گرفته است .

news.gooya.eu

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 

شش سال پس از درگذشت احمد شاملو شاعر، محقق، روزنامه نگار و نويسنده نامدار ايرانی، دستور زبان فارسی او با ويرايش و تصحيحی تازه با عنوان نامها و نشانه ها در دستور زبان فارسی توسط انتشارات مرواريد و کمک دفتر حفظ و نظارت بر نشر آثار شاملو منتشر شده است.

کتاب نامها و نشانه ها در دستور زبان فارسی که از کتابهای ناياب طی يک دهه اخير بوده را شاملو در سال ۱۳۳۳ خورشيدی در زندان قصر تهران نوشته و قصد داشته تا بمرور، دستور زبان فارسی را در سه دفتر اسم، فعل و حرف مورد بررسی قرار دهد اما اين تلاش تنها به نگارش دفتر اسم منتهی شده است.

دفتر اسم که تنها مجموعه به سامان رسيده از دستور زبان شاملوست، خود از چهار بخش اسم، اضافه، صفت و ضمير تشکيل می شود که در نخستين نوبت چاپ آن در سال ۱۳۴۳ بخش مربوط به ضمير در چاپخانه گم شده است.

با اين که شاملو در اين سالها هنوز در قيد حيات بود اما در دومين نوبت چاپ هم در سال ۱۳۷۵ بخش مربوط به ضمير به کتاب اضافه نشد و مطالب با ويرايش تازه و ساماندهی جديد منتشر شده به اميد اينکه يک جلد کتاب متمم هم به آن اضافه شود؛ اتفاقی که با اوجگيری بيماری شاملو و صرف وقت شبانه روزی او بر فرهنگنامه کتاب کوچه هرگز مجال رخ ندادن نيافت.

با ناتمام ماندن دستور زبان شاملو، اين بار شش سال پس از درگذشت او اين کتاب با ويرايش و تصحيحی مجدد، برای اولين بار با عنوان نامها و نشانه ها در دستور زبان فارسی روانه بازار شده که نشان می دهد کتاب، بخشی از دستور زبان است و نه همه آن.

مردی به شيدايی، عاشق زبان مادری خويش

کتاب نامها و نشانه ها با توجه به فاصله زياد سطرهای و اندازه نسبتاً درشت متن، کتابی کم حجم و ساده خوان است که شاملو تصميم داشته در آن بنياد زبان فارسی را به شکلی خلاصه، علمی و آسان برای خواننده روايت کند.

نگارش کامل دستور زبان گرچه ناکام مانده اما دفتر اسم دستور زبان فارسی نشان می دهد که شاملو تا چه حد بر فارسی تسلط داشته و در صورت سرانجام گرفتن اين مجموعه تا چه حد با اين کتاب به زبان مادری خود خدمت می کرده است.

نويسنده با تسلط مثال زدنی اش بر آثار نثر و نظم ادبيات فارسی از بخشهای زيبا از ادبيات کلاسيک ايران نيز برای فهم آسانتر مباحث کتاب استفاده کرده است که زمينه ساز آشنايی و علاقه مندی بيشترمخاطبانش را به ادبيات فارسی فراهم می کند.

شاملو در اوايل کتاب در مقدمه گونه ای که از متن مصاحبه های وی در سالهای گذشته استخراج شده خود را "مردی به شيدايی عاشق زبان مادری خويش" معرفی می کند و در وصف فارسی می گويد زبانی است که در طول قرنها و قرنها، ملتی پرمايه، رنج و شادی و خود را بدان سروده و زبانی ترکيبی و پيوندی است که به هر معجزتی در قلمرو کلام و انديشه راه می دهد:

"حتی عربی که در فارسی وارد شد، فارسی ماند، مشتی مفهوم را که لازم داشت از زبان عربی به نفع خودش مصادره کرد اما ساختارش را از دست نداد، زبانی که در پيرانه سری نيز ظرفيتهای عظيم تازه ای در آن می يابم و برخوردم با آن، برخورد با چيزی مقدس است."

در ادامه اين مقدمه واره، شاملو می گويد: "شايد به همين دليل است که اين اواخر کمتر می نويسم زيرا معتقدم که در اين معبد قدسی تنها بايد حضور قلب داشت و انسان هميشه حضور قلب ندارد".

اثری از دغدغه های شاملو در کتابی ناتمام

سياوش فرزند شاملو در پيشگفتار کتاب می گويد دلنگرانيهای مداوم پدرش در مورد رسم الخط و آيين نگارش او را بر آن داشت که به دو موضوع تغيير و اصلاح خط و شيوه و روش نوشتن بيشتر فکر کند، به همين منظور هم تلاش داشته تا علاوه بر دستور زبان فارسی، قواعد تازه تری برای حفظ خط فارسی تدوين کند.

شاملو علاوه بر موضوع تصويری بودن خط فارسی در ارتباط با اصلاح آن، خوانش اشتباه نوشتار و رعايت فاصله واژگانی، به اصلاح ساختاری خط فارسی اعتقاد داشت و در تلاش بود تا با دو مشکل رسم الخط و آيين نگارش فارسی اقدام به تدوين، تنظيم و چاپ نظراتش با عنوان دستور خط فارسی کند اما به گفته فرزندش، مشکلات زيادی که در زندگی برايش به وجود آورده شده بود، نگذاشت تا به تنيجه آرزويش برسد.

با اين همه به نظر می رسد که شاملو در مدت زمان زندانش در سال ۱۳۳۳ توانسته بخش مهمی از ساختار آموزه هايش در دستور زبان فارسی را به قصد انتشار به روی کاغذ بياورد.

شاملو در کتاب نامها و نشانه ها ، اصوات و حروف بيصدا را به خواننده معرفی کرده، حروف مختص عربی را که به الفبای فارسی اضافه شده، جداگانه همراه با اصوات آن توضيح داده، همزه و اقسام آن را با مثالهای متعدد نشان داده، علائم نقطه گذاری و جمله بندی را بتفصيل توضيح داده و در پايان هر فصل، تمرينهايی برای فهم بهتر مطالب برای خوانندگانش در نظر گرفته است.

"دفتر نشانه گذاری" که يکی از کوتاهترين بخشهای کتاب است را شايد بتوان يکی از وجوه تمايز کتاب نيمه تمام شاملو با ديگر دستور زبانها دانست که اهميت چندانی به نشانه گذاری که مبحثی معاصر در زبان فارسی است نمی دهند.

شاملو در مقدمه اين دفتر به افراط و تفريط برخی از نويسندگان در استفاده از نشانه ها اشاره کرده و نوشته که از اين پس به جای وقتگذاری با حل جدول کلمات متقاطع، جملات پرويرگول کتابها را با جابجا کردن عناصر سازنده شان به فصيحترين صورت ممکن درآوريد، "يقين داشته باشيد ظرف چند ماه ويراستار درجه يکی از آب در می آييد!"

نام ها و نشانه ها گرچه برای خواننده بزرگسال نوشته شده اما به نظر می رسد برای آموزش کودکان و الگو قراردادن در تأليف کتابهای آموزشی مدارس نيز به عنوان نمونه کوتاه و گويا می تواند مفيد باشد.

شاملو خود می گويد اگرچه زبان شناس نيست اما به علت سرودن شعر نيازمند آگاهی از مقوله زبان فارسی بوده و همين موضوع را به شاعران جوان هم سفارش می کند تا به زبان به عنوان وسيله ای مصرفی که می توان "پدرش را درآورد" نگاه نکنند.

شناسنامه کتاب:

نامها و نشانه ها در دستور زبان فارسی
احمد شاملو
چاپ اول، انتشارات مرواريد، ۱۳۸۵ تهران
تيراژ ۲۲۰۰ جلد
۱۷۳ صفحه

بي بي سي

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 

روزنا: اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا در نامه اي سرگشاده به اعضاي شوراي امنيت ملي خواستار تجديد نظر در سياست خارجي مسئولان جمهوري اسلامي شد .

متن کامل اين نامه به اين شرح است :

«ولاتلقوا بايديکم الي التهلکه»

اعضاي محترم شوراي امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران،

بيست و هشتمين سالگشت پيروزي انقلاب اسلامي و مردمي ايران با بحراني مقارن شده‌است که هر تصميمي در قبال آن تصميمي تاريخي و سرنوشت‌ساز خواهد بود. ايام ايامي است پرالتهاب و پربيم براي دلسوزان انقلاب و ايران، چه مساله هسته‌اي به لطف بي‌تدبيري‌ها، مذاکره نکردن‌ها و فرصت‌سوزي‌هاي خودي و سياست‌بازي دشمنان از پرونده به تنش، و سرانجام بحران تبديل شده. بر دشمني دشمنان عذري نيست که دشمنند. اما بي‌تدبيري و ندانم کاري آنان را که به کارگرداني اين ملک ايستاده‌اند توجيه چيست؟ دوستداران و دلسوزان نظام از لزوم ظرافت ديپلماتيک، ميانه‌روي سياسي و سنجشِ دور از احساساتِ هزينه و فايده بسيار گفته و مي‌گويند و همچنان حباب بر آب مي‌نشانند! ما را سر تکرار اين سخن نيست، که گر گوش شنوايي بود تاکنون چنين ناشنيده نمي‌ماند. اين سخن صادقانه را از ما دانشجويان و دانشوران ايراني بپذيريد که بحران هسته‌اي، کشور را در ورطة جنگ اقتصادي انداخته و به آستانه جنگ نظامي کشانده. در اين فرآيند همه بيش و کم سهيميم و براي توقف آن در برابر خالق و خلق مسئول.

برخي به چشمان نگران ما مي‌خندند که طبل جنگ توخالي ‌است و هيمنه ما بيش از هيمه انباشتة دشمنان است. ما نيز چنين آرزو داريم اما نمي‌توانيم چشمان خود بر اين حقيقت تلخ ببنديم که چو جنگ برفروزد، ببازيم و ببريم، بازي در ميدان ماست و آتش در خرمن ما. رومي مستِ تيغ بر کف را غمي از توپ و تفنگ ما نيست! چه کنيم که نوع هجمة تبليغاتي و جنگ رواني رسانه‌اي در غرب که در روزهاي اخير رنگي ديگر به خود گرفته به طرز غريبي ما را به ياد تبليغات رسانه‌اي پيش از حمله به عراق مي‌اندازد. اين جنگ رواني و تحريم اقتصادي خود دست کمي از جنگ واقعي ندارد و کمتر از جنگ مسلحانه به اعتبار و اقتصاد ايران ضربه نمي‌زند. به حساب زميني، احتمال جنگ واقعي را گرچه هنوز زياد نمي‌دانيم اما بيمي روزافزون داريم و مي‌دانيم که تحريم اقتصادي و چنين جنگي به کام گروه‌هاي صهيوني و فرقه‌هاي نظامي و بنيادگرايان مسيحي و يهودي و مسلمان و سکولار شيرين‌تر از عسل است! اينانند که گر به هوش نباشيم حرف خود به کرسي نشانند و فرمان حمله بستانند. اينانند که جنگ تجارتشان است و مرگ ارض موعدشان. منافع مردم آمريکا شايد در نجنگيدن باشد اما پاره‌اي سران واشنگتن به مصالح اسراييل نظر دارند و آنرا در ويراني ايران مي‌بينند. ولي رجزخوانان، اين لابي‌هاي غيررسمي اما مقتدر را از ياد برده‌اند. اينان شب و روز ماهرانه در کار حفظ منافع مالي و پيشبرد مطامع سياسي خويشند و در دولت آمريکا آصف برخيا. چرا آب به آسيابشان بريزيم و هيزم به آتششان؟

گويند ويتنام مي‌سازيم! چشم بگشاييد آن که نسلي از مردمانش خاکستر جنگ شد، جنگلش سوخت و کشتزارش خشکيد ويتنام بود. آن که نان ملتش گلوله شد، آبش زهر، رشته‌اش پنبه و کشتگانش پشته ويتنام بود. آن که نخبگانش گريخت، شهر شهرش فروريخت و بند بندش گسيخت ويتنام بود. آن که پس از سي سال نبرد دهشتناک، خسته و ويران و عقب مانده‌تر از پيش و صد البته با نام بي‌نان «پيروز» باقي ماند ويتنام بود. پنج مليون کشته، کودکان ناقص‌الخلقه، درختان سوخته، مردم سرطان‌گرفته، آب‌هاي مسموم و مزارع لم يزرع و اقتصادي ويران حاصل دسترنج ويتنام بود. آمريکا نه عذر خواست و نه غرامت پرداخت. در عوض ويتنام مجبور شد بدهي‌هاي دولت نگونسار سايگون را نيز به گردن گيرد تا از تحريم آمريکا رهايي يابد و باز بتواند دست طلب پيش بانک‌هاي غربي دراز کند! کدام کارخانة آمريکا بمباران شد و کدام سربازش شيميايي؟ همة آن بربريت لگام گسيختة حق‌دريده در خاک ويتنام مي‌گذشت و در برد و باختش بازنده همان ويتنام فقير استعمارزده بود که بود.

ما نمي‌خواهيم پاره تنمان ويتنام شود. بگذاريد ايران بمانيم! عشق ما به اين مرز و بوم گر از مهر شما بيش نباشد، کمتر هم نيست. که گر شما را انديشه‌اي است از قدرت امروز و داوري تاريخ بي‌رحم فردا، ما فرزندان جويندة دانش ايران را سودايي نيست مگر آبادي و آرامش ميهني که تلخي بسيار از ايام کشيده. ما بزرگي اسلام و سربلندي ايران را گر نه بيشتر، دست کم به اندازه شما آرزومنديم. اما دريغا که راهي که در پرونده هسته‌اي مي‌پيماييد به چنين ارمغان گران‌سنگي انجامد! آرزوي ديرين ما داشتن ايراني است مغرور که سربرافرازد و کس را توان مخالفتش نباشد. اميد ما پيشتازي ايران در علم و صنعت و فناوري است تا به جاي آن که به اسب و تبار و گذشته‌مان بنازيم، به «رستم يلي هست» در سيستان بباليم. اگر چشم بگشاييد مي‌بينيد که افسوس هنوز چنين نيست و اين طور که چهارنعل به سوي تحريم و جنگ مي‌تازيم، تا ساليان سال نيز چنين نخواهد شد! ستيزه‌جويي‌ها و دشمن‌تراشي‌هايي که در يک سال گذشته کشورمان را زبانزد جهانيان کرده چنان بوده که گويي ايران ابرقدرتي فعال ما يشاء است و جهان زير نگين دارد! افسوس و صد افسوس که چنين نيست! حتي آمريکا نيز چنين قدرتي ندارد! حقيقت تلخ اين است که ما با چنين خواب بلند و خيال رنگين، از عهده دفاع از نام تاريخي خليج فارس هم برنيامده‌ايم و در پاي پديده پيش پا افتاده‌اي چون تورم پژمرده‌ايم.

جناب آقاي دکتر احمدي نژاد، رئيس محترم شوراي امنيت ملي،

داوري مايي که مواجهه‌اي مستقيم با غربيان داريم را بپذيريد که هيچ عاملي به اندازة سمينار ناميمون هولوکاست و وعدة پاک کردن اسرائيل از روي نقشه نمي‌توانست افکار عمومي غربيان را منفي و اجماع جهاني عليه ايران را تسهيل، و تحريم و اقدام نظامي را در اذهان عمومي جهانيان توجيه کند. در اين همه ديگران را ترساندن، با زمين و زمان درافتادن و سخن از پيشتازي هاي ايران راندن چه سود وقتي در کنترل قيمت گوجه درمانده‌ايم و حتي با بالاترين قيمت نفت و حراج صندوق ذخيرة ارزي هم چنين کارنامة اقتصادي‌اي داريم؟ ما را چه جاي سوداي رهايي جهان و پرچمداري مسلمانان؟ کار خانة خدا به صاحب خانه وانهيد و چون عبدالمطلب سر خود گيريد که شما را وظيفه‌اي ديگر است! از اين همه سخنان نسنجيده تحريک آميز چه سود وقتي که نه چنان که خود مي‌پنداريم قدرتمنديم و نه آن چنان که پاره‌اي رسانه‌هاي غربي ترسيم مي‌کنند هولناک؟ اين چنين با همه درساخته‌اي يعني چه؟ اين همه شاخ و شانه کشيدن چه ثمري جز يکپارچگي جهان در راستاي منافع دشمنان اين نظام داشته؟ جز در معرض خطر قرار دادن نتيجة سرمايه‌گذاري‌هاي دولت‌هاي پيشين براي دستيابي به انرژي صلح‌آميز هسته‌اي چه حاصل شده؟ جز خاموشي صداهاي ضدجنگ و تقويت مواضع صهيونيان عليه ايران چه به دست آمده؟

هنوز به ياد داريم که آن روز که جوانان ما صف به صف در نبرد عراق پرپر مي‌شدند کسي در جهان اشکي نريخت و تکاني نخورد! ما را برچسب وحشتزدگي زدن نهايت بي‌انصافي است. ما از جنس آن رزم آرايي نيستيم که در مخالفت با ملي‌شدن صنعت نفت بي شرمانه در خانه اين ملت مي‌گفت «آقايان شما يک لولهنگ هم نمي‌توانيد بسازيد، نفت پيشکشتان!» نه، ما دانايي و توانايي کشورمان را باور داريم و پيشتازي اش را آرزو. اما واقعيت را هم مي‌بينيم و حق را مي‌گوييم، آيا تحمل سخن حقتان هست؟ «بدانيد آن که او را حق سود ندهد، باطل زيانش رساند و آن که به راه نيفتد، گمراهي به هلاکتش کشاند» (نهج البلاغه خطبه 28).

حقيقت تلخ اين است که آمريکا مي‌تواند سالي 800 ميليارد دلار به چاه ويل ارتشش بريزد، ما اما اين همه نمي توانيم! و مهمتر اين‌که آمريکا مي‌تواند بجنگد بي آن که خاکش صدمه ببيند. عراق را بنگريد. عراقي است که سينة عراقي مي‌شکافد. بلي سرباز آمريکايي هم کشته مي‌شود، اما اين دانشگاه‌هاي آمريکا نيست که تعطيل مي شوند. اين مردم آمريکا نيستند که گرسنه مي‌مانند و در صف کيلومتري بنزين مي‌ايستند. اين برق بيمارستان‌هاي آمريکا نيست که قطع مي‌شود. بلي سرباز آمريکايي هم کشته مي‌شود، اما ثروت منهتن و قدرت واشنگتن محفوظ مي‌ماند. اين مسجد سني و حرم شيعه است که هتک حرمت مي شود! بلي سرباز آمريکايي هم کشته مي‌شود، اما اين نفت عراق است که به جيب آمريکا مي‌رود و عتبات عاليات است که صدمه مي‌بيند. بلي سرباز آمريکايي هم کشته مي شود، اما اين اوپک است که يکي از اعضاي اصلي خود از دست داده است و با حمله به ايران از هم مي‌پاشد. آيا مي‌خواهيم ايران را نيز چو هيروشيما و کنگو و ويتنام و نيکاراگوا و افغانستان و عراق خوکچه‌اي در آزمايشگاه سلاح‌هاي غربي کنيم؟ چرا با دم اين شير نر بازي مي‌کنيد؟ خيال جالوت‌کشي داود و ملک سليمان بايد از سر انداخت. گفتن از اين که غرب مستکبر است و جهانيان مرعوب غرب چه سود وقتي پا بر خفتانمان مي‌فشارند؟ سنگ را بر سر زني سر بشکند چه لحد باشد چه حجرالاسود! شعارهاي ناشتا صنعت و پيشرفت نمي‌آورد. تلخ است توسعه‌نيافته‌تر بودن، تلخ. اما راهش خودسازي است نه خودکشي! تا جنيني کار خون آشامي است. آري، با مشت به جنگ سندان نمي روند! براي دفاع از حق ايران و ايراني براي تمتع از تحقيقات هسته‌اي و انرژي اتمي با تدبير بيشتر راه کم‌هزينه‌تري برگزينيد و از هر فرصت مذاکره بهره گيريد.

جناب آقاي دکتر لاريجاني، دبير محترم شوراي امنيت ملي،

ايران صفوي (1101-879 ش) به دوره خود به مراتب قدرتمندتر از ايران امروز بود. اما شاه عباسِ مستبد همين ايران، چون ديد نمي‌تواند هم با ازبکان بجنگد، هم عثماني براند و هم امراي پرتقالي- يهودي هرمز براندازد، «ننگ» صلح با عثماني متجاوز را خريد (969) تا «نام» کشورش جاودان کند. به صبر ساليان و کوشش پيگير بي شعار، هم ازبکان واپس راند (976)، هم بغداد گشود (982) و هم بندرعباس (994) و هرمز را (1001). 190 سال بعد عباس ميرزا نيز کوشيد به راه شاه سلفش رود. پس از شکست اصلاندوز (1191) به ناچار صلح پذيرفت تا سپاه سازد و شير ايران برابر خرس تزار بيارايد. اما کوته‌بينانِ کم‌صبر فرياد وااسلاما سردادند و از فروش ملک مسلمين به بيگانگان ناليدند. شور مردمان افروختند بي آنکه شعوري افزايند. شاه را به جنگ خواندند و وليعهد بي‌هميت انگاشتند (1202). با فتواي جهاد در برابر چشمان گريان عباس ميرزا به ميدان شدند و مهلتش ندادند که در آرامشِ صلح، عقب‌ماندگي ميهن جبران نمايد. با سپاه ناسازِ غيردايمي به تابستان تاختند و با فتوحات اوليه به ريش نايب السلطنه ترسو خنديدند که آنچه به جنگ ده ساله ميسر نشد در جهادي سه ماهه به کف آمد! به زمستان هر يک خرم از بازپس‌گيري ملک اسلام به کاشانه خود شدند و سپاه اندک ميرزا ماند و ارتش انتقامجوي روس. هر چه وليعهد به آن درشترگانِ غيرتزده اصرار کرد نه خود آمدند نه خبرشان. دربار تهران هم که به نوش خويش و زنبارگي مشغول بود. نتيجه آنکه سپاه ايران سنگر به سنگر عقب نشست. گرجستان که بازنستاند هيچ، ايروان و لنکران و تبريز هم ز دست داد و کار حتي به تهديد پايتخت کشيد. ترکمانچاي زير سرنيزه روس امضا شد و ايران محکوم به پرداخت غرامت (1207). در انجام نيز همان عباس ميرزاي دين‌فروش بي‌هميت ترسو بود که به رغم خست دربار به همت مردم غيور آذربايجان و با ثروت شخصي خود خراج سنگين نخستين را گزارد تا روس ها تبريز و جنوب ارس را تخليه کنند. رگ برآمده و غيرت برافروخته نابخردان تفليس که بازنياورد هيچ، دست ايران ز ايروان نيز بريد و از بادکوبه تا دربند را يکسره به يغما داد. و ننگ براي آنان ماند که عباس ميرزا را به ننگ‌پذيري و وادادگي متهم مي‌داشتند. از کار اين دو عباس که با همة خطاهايشان اين واقعيت را مي‌فهميدند بايد درس آموخت. هر که ناموخت از گذشت روزگار/ هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار.

به اعتراف دوست و دشمن کار عراق نه چنان مي رود که مراد آمريکاست. حساب آن غدار مکار توسعهيافته با مجهزترين ابزار و کارکشته‌ترين کارشناسان چنين غلط از کار درآمد. چون است که زمامداران ما وقعي هم به نظرات کارشناسان و دلسوزان ننهند، حرف خود زنند و خويش به غمزه مساله آموز صدمدرس دانند؟ خواستند بي زاد و توشه و زحمت با شعار و دعا و موج احساسات، روس واپس نشانند. در انجام اما پشت دوتا کمر به خدمت روس و انگليس بستند. اين مملکت بايد چند باکو و ايروان ديگر از دست دهد؟ به مذاکرات نتيجه‌مندتر و اطمينان‌بخش‌تر شما اميد بسته‌ايم. با تدبير و مذاکره ساية تحريم و جنگ از سر ايران برداريد.

گر اين نامه صريح و پرکنايه به نظر آمد نه از سر انکار و لجاجت که از روي دلسوزي بود، چه «حق سنگين است و گوارا، و باطل سبک اما در کام چون سنگ خارا» (نهج البلاغه، گلواژة 376). آري بزرگي بزرگان به حق شنوي است نه شمشيرکشي، که اميد ما به بزرگي شماست. «و لا تکونوا کالذين قالوا سمعنا و هم لا يسمعون!» (قرآن کريم، انفال 21) اين سخن علي(ع) براي به کار بستن است نه قاب گرفتن که فرمود «مردم در کارهاي تو چنان مي نگرند که در کار واليان پيش از خود مي نگري و درباره‌ات آن گويند که تو درباره آنان گويي!» (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر) فهل من مدکر؟!

در پايان ضمن دعوت از ملت عزيز ايران براي شرکت گسترده در راهپيمايي 22 بهمن در اين شرايط حساس بين‌المللي، از مسئولان و مديران نظام خواستاريم که در بيست و هشتمين سالروز انقلاب شکوهمند اسلامي، از تحميل هزينه‌هاي کمرشکن تحريم و تقابل با جامعة جهاني بر گردة نحيف جامعة ايران جلوگيري کنند. 2 اسفند نزديک است؛ اين بلا از جان ايران دور کنيد.

و من الله التوفيق و عليه التکلان
اتحادية انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا – 20 بهمن 1385 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 
ادوارنیوز: موج احضار دانشجویان دانشگاه تهران به کمیته های انضباطی به بهانه شرکت در تجمع بزرگ دانشجویی روز دانشجو در دانشگاه تهران ادامه دارد.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز در روزهای اخیر پریسا نصرآبادی،کریم آسایش و شاهو رستگاری از فعالان دانشجویی دانشگاه تهران به کمیته انضباطی احضار شده اند.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 
ادوارنیوز: نسیم سلطان بیگی دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی به دادگاه انقلاب احضار شد
وی که در جریان تجمع 22 خرداد ماه زنان در میدان هفتم تیر بازداشت شده بود به داد گاه انقلاب احضار شده است.
به گزارش خبرنگارادوارنیوز این دانشجوی دانشگاه علامه به اتهام اقدام علیه امنیت ملی باید در تاریخ 23 بهمن ماه در دادگاه انقلاب حضور یابد

گفتنی است نسرین سلطان بیگی پس از ژیلا بنی یعقوب، آزاده فرقانی و دلارام علی چهارمین نفر از زنان بازداشت شده در تجمع 22 خرداد است که به دادگاه احضار می گردد
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 
ادوارنیوز: داوود محمدی ٬ حسین محمدی و پیمان بهرامی سه تن از فعالین قومی آذربایجان در تبریز که جهت شرکت در تجمع اعتراضی روز پنجشنبه ۱۹/۱۱/۸۵ به اردبیل رفته بودند هنگام تجمع اعتراضی به حکم زندان عباس لسانی و شرایط غیر انسانی نگهداری وی و عدم رعایت حقوق قانونی وی در مقابل زندان اردبیل بازداشت شدند و اکنون هیچ اطلاعی از محل نگهداری این افراد در دست نیست

همچنین حسین اسدی فعال دانشجویی آذربایجان در اردبیل و دبیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل روز پنجشنبه۱۹/۱۱/۸۵ و در آستانه روز جهانی زبان مادری توسط اداره اطلاعات اردبیل دستگیر شد

اسدی دانشجوی دانشگاه اردبیل است که در جریان تظاهرات خردادماه ۸۵توسط اداره اطلاعات اردبیل بازداشت وپس از دو ماه بازداشت موقت به قید وثیقه آزاد شده بود
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 
یک جوان در هنگام بالارفتن از برج آزادی در لحظات پایانی ، کنترل خود را از دست داد و به پایین پرت شد .

، این جوان به ظاهر سنگ نورد که پیش از آغاز سخنرانی رییس جمهور در مراسم 22 بهمن در میدان آزادی از ضلع شمالی برج بدون هماهنگی با نیروهای انتظامی و امداد ، اقدام به بالارفتن از دیواره برج کرده بود ، پس از پایان مراسم در لحظاتی که تقریبا به بالای برج رسیده بود کنترل طناب را از دست داد و به پایین سقوط کرد .

وی بلافاصله پس از سقوط بر اثر ضربه مغزی در گذشت .


نيروي انتظامي تلاش كرد با عمليات راپل اين ماجراجو را نجات دهد اما وي حاضر به همكاري نشد !

این در حالی است که بیش از یک ساعت از بالارفتن این جوان می گذشت و به نظر می رسید که وی قادر به ادامه کار نیست ، نیروهای آتش نشانی برای نجات وی خود را به محل نرساندند .

گفتنی است پیش از این نیز جوان دیگری از ضلع دیگر برج آزادی بالا رفت اما لحظاتی بعد به پایین مراجعت کرد .

پلیس پس از این حادثه با باطوم مردم تجمع کننده را متفرق کرد .

منبع:مبارزین

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12 PM  توسط انجمن نیوز  | 
 
  بالا