به یاد دارم آن روزها همیشه انشاهایم این گونه آغاز می شد: به نام خدا به نام خدایی که قلم را آفرید و بر آن سوگند یاد کرد.
به نام آن خدایی که قلم را دردستانم نهاد، به نام او که به من عقل داد تا بیاندیشم، قلم داد تا بنویسم وزبان دادتا فریاد زنم.
روزگاری قلم در دستانم خوب می نوشت، نه دست از قلم می ترسید ونه قلم از دست.اما امروز نمی دانم مدت هاست که ننوشته ام ،مدتهاست که نگذاشته اند آن گونه که
می خواهم بنویسم،دلم بدجوری هوای نوشتن کرده است. دستانم برای قلم می گرید.دفتر روزهای زندگی ام راکه ورق می زنم به یاد چه خاطراتی که نمی افتم: کودکی ها، بازی ها دوستان،مدرسه، آه ...چه روزی بود روز اول مدرسه، معلم آمد،معلم با لبخند آمد،معلم در برف وباران آمد،برای ما آمد،برای آن آمد که بگوید بخوان،بنویس وآنچه اموخته ای فریاد بزن .
کلاسهای مدرسه را همچون پله های نردبان آمدم، ابتدایی،راهنمایی و...دبیرستان.هوای دبیرستان تازه بود.تازگی مرا تازه کرد،سخنان تازه آموختم ،آموخته هایم را اندوختم تا به وقت نیازآشکار کنم.
به یاد می آورم آن روزها روزهای آغاز اصلاحات بود، روزهای بود که تحول می خواستیم وایرانی بهتر را ارزومی کردیم،ایرانی که برای همه ایرانیان بود ونه عده ای خاص از ایرانیان.
به یاد می آورم شبی که در ستاد انتخاباتی کاندیدای رقیب بازداشت شدیم،چه سوالهای خنده داری.راستی آن سیلی چه چسبید آن شب.اما آن شب هم گذشت تا صبح شمارش آرا رسید،ناگهان شنیدیم 7میلیون به 2میلیون.باورمان نمی شد اما حقیقت داشت.شمردند وشمردند تا رسیدند به 21میلیون عددی که شاید هرگز تکرار نشود وآن مرد این گونه آمد،آنمرد درآفتاب آمد،آن مرد با یک سبد آرزو در دست آمد.همان روزهابودکه سفرای قهر کرده بازگشتند، روزنامه های ان روزها،که سیاه وسفید بودند وشاید تنها رنگشتان سرخی خونی بودکه از جمهوری اسلامی جاری بود ،اما ناگهان گیشه روزنامه فروشی ها رنگین شد،یکی یکی آمدند: شرق،اعتماد، آفتاب یزد ،یاس نو، روزگار ،جا معه، توس، نشاط ،عصر آزادگان و...گذشت تا رسیدیم به کوی دانشگاه.همان روزی که خاتمی گفت سختترین و تلخترین روزهایم بود.آن روزها بود و خون بر پیراهن،احمد باطبی ، اکبری....
اما ان روزها گذشت،گذشت و گذشت تا رسیدیم به 80، فراموش نمی کنم آن روزها را.دانشگاه علوم پزشکی شیراز، دانشکده فنی مهندسی شیراز،باغ های چمران. آه که چه شوری داشتیم آن روزها، چشمانمان امیدوار،قلبهایمان روشن و اشتیاقهایمان سوزانبود. همه اصلاحات و آن مرد را فریاد می زدیم،آزادی میخواستیم و دموکراسی.ایرانی می خواستیم که قرار بود همه ضعفهایش اصلاح شود، همه یار هم بودیم،دستمان در دست هم بود و فریاد میزدیم آزادی را.اما اینها هم گذشت.گذشت و گذشت تا فرداها آمد.
زمان: آذر 83 - مکان : دانشگاه تهران
اینجا دانشگاه تهران است و خاتمی....خاتمی است و دانشجو...دانشجو است و فریادهایش....اینجا فریادهاست و سید محمد خاتمی....انگار نه انگار روبرویش آن مرد،سید محمد خاتمی ایستاده است.سید خودش می گوید این روز یکی از بهترین دستاوردهای اوست،چرا که دانشجوی اصلاح طلب منتقد، رودرروی رییس جمهورش ندای شکایت سر میدهد و مطالباتش را طلب میکند.
اما...اما ای کاش ....ای کاش آن روز، آن دانشجویان، چنین روزی را هم پیشبینی می کردند.روزی که رییس جمهور دیگری رودرروی دانشجو از آزادی در جامعه میگوید،می گوید اینجا خفقان نیست، می گوید اینجا روزنامه ها هر چه می خواهند مینویسند.
نمیدانم......
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،پس دانشجوی ستاره دار کیست؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،روزنامه شرق کجاست؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،انقلاب فرهنگی دوم چیست؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،دلیل برکناری اساتید دانشگاه چیست؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،دلیل عدم صدور مجوز برای برنامه های انجمن اسلامی دانشگاه هاچیست؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،نشریه های سیاسی دانشجویی کجا هستند؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،چرا برنامه ی روز دانشجو باید خارج از دانشگاه برگزار شود؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،زندانی سیاسی کیست؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،چرا دانشجو در زندان میمیرد؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،چرا کسی نباید از گرانی بگوید؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،پس دلیل دیدار ضرغامی باغ دانشجویان انتخاب شده چیست؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست،ردصلاحیت نامزدهای اصلاح طلب ناشی از چیست؟؟؟
نمیدانم اگر اینجا خفقان نیست، ردصلاحیت نامزدهای اصلاح طلب ، پس از تایید صلاحیتشان ودر زمان قانونی تبلیغات ناشی از چیست؟؟؟
نمیدانم....جواب هیچکدام اینها را نمیدانم اما ....
اما شاید رییس جمهور کنونی عدم وجود خفقان را فقط برای خودیها در نظر میگیرد؟؟؟خفقان نیست اما برای همفکرانش، بسیج ،انصار و..
آری خفقان نیست اما تا زمانیکه حقایق را نگویی.
از گرانی دم نزنی،تا زمانی که نخواهی نقد دولت را بگویی، تا زمانی که نپرسی جمهوریت نظام کجاست، آزادی که هر چه می خواهی بگویی.
و یا شاید رییس جمهور راست می گوید،دانشجو حق گفتن دارد،آزاد است هر آنچه می خواهد بگویدو نقد کند.اصلا بگذارید دانشجو فریاد بزند.اما اگر فریاد زد،اگر نقد کرد ، اگر آزادی خواست ، جایزه اش را به او میدهیم، جایزه اش یک ستاره است........ستاره ای که برای دانشجو زرین است.
باز هم به یاد کودکی هایم می افتم،به یاد آنروزها که معلمم برای هر نمره ی 20 یک جایزه میداد...وآن جایزه یک ستاره بود،ستارهای که کنار هر نمره ی 20 میچسباند.
و من هنوز هم آن دفتر را دارم، ستاره هایش هنوز هم شبها می درخشید.
میثم قرقانی
|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت
8 PM  توسط انجمن نیوز
|